تبلیغات
مــــــن زانو نمیزنـــــــم...!
آپلود عکس" />
 
 
 
زانو زدن کـــــار مـــــن نیستـــــ!!! من فقط در برابر خــــــــــ♥ـــــدایم زانو میزنمـــــ....!!

شروع وبلاگ (پست ثابت)

نویسنده : Destructive | تاریخ : 04:13 ب.ظ - یکشنبه 8 فروردین 1395



*به نام الله*


شروع وبلاگ  "من زانو نمی زنم ..."

 

گیرم که باخته ام !!! اما کسی جرات ندارد به من دست بزند یا از صفحه بازی بیرونم بیندازد، شوخی که


 نیست من شاه شطرنجم !!!


تخریب می کنم آنچه را که نمی توانم باب میلم بسازم...



آرزو طلب نمیكنم، آرزو میسازم...



لزومی ندارد من همانی باشم که تو فکر می کنی ، من همانی ام که حتی فکرش را هم نمی توانی بکنی ...



لبخند می زنم و او فکر میکند بازی را برده ، هرگز نمی فهمد با هر کسی رقابت نمی کنم...



زانو نمی زنم، حتی اگر سقف آسمان ، کوتاهتر از قد من باشد ! زانو نمی زنم، حتی اگر تمام مردم دنیا


 روی زانوهایشان راه بروند ! من زانو نمی زنم...



درگیر من نشو، همـدم نمیشوم...



من مسئول حرفها و رفتارهایم هستم، اما مسئول برداشت شما از آنها نیستم...

 

 شروع فعالیت  1394/4/9 


 آری آغاز دوست داشتن است 


گرچه پایان راه نا پیداست 


من به پایان دگر نیندیشم

 
که همین دوست داشتن زیباست

 

 




 

??who is the twelve imam

نویسنده : Destructive | تاریخ : 04:57 ب.ظ - دوشنبه 30 فروردین 1395




آپلود عکس


Imam-e-zaman is the twelveth imam for


 -Muslims and he was in absence from his child


-times.


And his long absence continued now.And it isn’t going to finish 


 without ALLAH permit. He is the end Pedeemer for


.mankind


... And 


he is someone who just he can reclaims mankind of opression and


 .spoil.Because of it Muslims have much value for him



continue reading


....More introducing





پی نوشت



تو این مطلب انگلیسی..


امام زمان عج..معرفی شدن..


تا اگر کسی سرچ کرد  " who is the twelve imam?"


این وبلاگ هم توی موتور های جستجو باشه..و بتونه امام زمان عج رو بشناسه..


همه ی ما سهیم هستیم توی معرفی کردن امام زمان به سایر مردم..


منم خواستم کار کوچیکی انجام داده باشم..!


 




 

بی فایده بود

نویسنده : Destructive | تاریخ : 03:01 ق.ظ - شنبه 22 اسفند 1394






آپلود عکس




داد زدم...




اون همه فریاد زدم...




تا روتو به سمتم کنی..




تا تورو از دست ندم..




زار زدم....




من با همه حال بدم...




روبروت زانو زدم....




تا تو رو از دست ندم!


 

حالم بده_سامان جلیلی






 

لا به لای دعاهات.....یادت نره..

نویسنده : Destructive | تاریخ : 07:19 ب.ظ - شنبه 8 اسفند 1394









یادت نره، وقتی داری با خدا حرف میزنی، این بچه ها هم دعا کنی



آخه اینا، از همه ی بچه های دنیا قشنگ تر میخندن..



دیدن لبخند آنهایی که رنج می کشند ،از دیدن اشک آنها دردناکتر است ...




 لطفا برای سلامتی تمام مریض ها دعا کنید


و یک صلوات برای سلامتیشون بفرستید..



اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم




گاهی تنها "اجــــابتــــ" یک دعآ کافیست


تا همه چیز عوض شود...!!



الهی برای بخشیدن ، به بندگی ام نگاه نکن ، خداییت را بنگر..




 درد نوشت..

هیچ وقت...هیچ کس..نپرسید..

چرا میخوای سرطان شناسی بخونی..






 

خدای من..

نویسنده : Destructive | تاریخ : 02:34 ق.ظ - سه شنبه 4 اسفند 1394




آپلود عکس



سلام خدای من...


میدونم ازم دلگیری..


میدونم چند وقته بهت سر نزدم..


میدونم چند وقته فراموشت کردم..


خدایا...میخوام از دلتنگیم برات بگم..


میدونم همیشه سنگ صبورمی..


دلم خیلی گرفته..


این بار نه از دور و بریام...نه از دنیا...


از خودم...از خودم بدم میاد..


یه مدته حضورت توی لحظه های بودنم حس نمیشه..


یه مدته از گناه ابایی ندارم..


یه مدته دیگه از سنگینی نگاهت شرم ندارم..


یه مدته ازت دور شدم...نا سپاس و مغرور شدم..


خدای من....نمیدونم چرا دیگه "صدای اذانت" آرومم نمی کنه..


یه مدته صدای شنیدن "الله و اکبر" اذانت مضطربم می کنه..


اضطراب از فاصله ی بین من و تو..


خدای من...کمکم کن..


نزار از تو تهی بشم...


نزار از نبودنت بمیرم..


دستمو بگیر...کمکم کن..






 

برای خود...مردی شده ام..

نویسنده : Destructive | تاریخ : 01:07 ق.ظ - سه شنبه 4 اسفند 1394




آپلود عکس/>





برای خود،



مردی شده ام


بیصدا گریه میکنم این روزها


در سکوتی سخت


ای دنیا مواظبم باش،


قلبم هنوز


..دخترانه میتپد




درد نوشت


"همیشه بهم گفتن "بی احساس


..منم تایید کردم


..اونام حق داشتن


..ولی


..کسی نمیدونه تو این دل چه غوغاییه



پی نوشت
 

گاهی وقتا دلم برای خود خودم تنگ میشود، 

آنقدر تنگ که میخواهم گریه کنم

 اما آخرش یک بغض میشود 

و میماند ته گلوییم،

.. خدایا چقدر از خود خودم فاصله گرفته ام






 

بیا تا جوانم...بده رخ نشانم...که این زندگانی..وفایی ندارد..

نویسنده : Destructive | تاریخ : 01:49 ب.ظ - جمعه 30 بهمن 1394



آپلود عکس



درد های پیاده تو سینم زیاده..


بی تو دنیا روی خوش نشونم نداده


وقتی آرامشی نیست حالم همینه


بی ارده..


در نبودت فقط بغض با من رفیقه..


بغضی که یادگار یه حس عمیقه


آه .. راضی نشو گر بگیرم بسوزم


هر دقیقه..



پی نوشت


نداری مریضی به بد حالی من..

ندیدم دمی چون مسیحایی تو..

نداری غلامی به تنهایی من..

ندیدم غریبی به تنهایی به  تو...

نداری اسیری به شیدایی من..

ندیدم کسی را به آقایی تو..!


"دلی که نشد..خانه ی یاس نرگس..خراب است و ویران صفایی ندارد.."


پیشنهاد آهنگ:


لینک:


آرامش


به طاها به یاسین2



دل نوشت


آخ که دلم چقد هوایی شده...


کاش میتونستم برم جمکران..


ولی خب..


حتما لیاقتشو ندارم..


لطفا برای ظهور آقا یه صلوات بفرستید:


اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم






 

این غم انگیز ترین...حالت غمگین شدن است..

نویسنده : Destructive | تاریخ : 08:21 ب.ظ - پنجشنبه 29 بهمن 1394



آپلود عکس




من تو را دیدم و آرام به خاک افتادم


و از آن روز که در بندِ توام آزادم


چشممان خورد به هم،صاعقه زد پلکم سوخت


نیزه ای جمجمه ام را به گلوبند تو دوخت


سَرم انگار به جوش آمد و مغزم پوسید


سرطانی شدم و مرگ لبم را بوسید


دوزخِ نی شدم و شعله دواندم به تنت


شعله پوشیدم و مشغولِ پدر سوختنت


به خودم آمدم انگار تویی در من بود!


این کمی بیشتر از دل به کسی بستن بود..


پیش چشم همه از خویش یَلی ساخته ام..


پیش چشمان تو اما سپر انداخته ام!


ناگهان دشنه به پشت آمد و تا بیخ نشست


ماه من روی گرفت و سر مریخ نشست


آس ِ در مشتِ مرا لاشخوران قاپ زدند


کرکسان قاعده را از همه بهتر بلدند..





پی نوشت


گاه و بی گاه..

پر از پنجره های خطرم..





 

اذان..

نویسنده : Destructive | تاریخ : 05:40 ب.ظ - پنجشنبه 29 بهمن 1394





آپلود عکس




در امتــــداد غروبِ یک خیــــابان بلنـــــد

که هر چـــــه مــــــی روی تـــــمام نمـــــی شود

هوا ابریـــــست

بـــــاران نـــم نــم مــــــی بارد

نه چـــتر می خواهم و نه چیــــــز دیگــــری

دلــم

...فقـــــط صدای اذان می خـــــواهد




دل نوشت

 ...خدایا

..شرمندتم که ازت دور شدم

..اینم از بی لیاقتی منه

..دست خودم نیست

خدای من


...کمکم کن




 

میان خنده..

نویسنده : Destructive | تاریخ : 04:29 ب.ظ - چهارشنبه 28 بهمن 1394







آپلود عکس



گاهی میان خنده میگریم


گاهی میان گریه میخندم..


شبها به کنجی میروم آرام..


در را به روی خلق می بندم..







دل نوشت 
 

نمیدونم چه مرگمه....موقعی که حالم خوبه..


یه چیزایی یادم میوفته..


میزنم به سیم آخر..


و حال خوبم توی یه دقیقه تبدیل به عذاب میشه..


اطرافیانم میگن این چشه!!


من دیگه عادت کردم

 

 


درد نوشت



مال من بوده.....اون زندگی که دیگه نابوده..



 

شعر..

نویسنده : Destructive | تاریخ : 04:34 ب.ظ - سه شنبه 27 بهمن 1394



آپلود عکس



من همان خسته ی بی حوصله ی "غم زده ام"..

آدم بد قلقی که...رگ خوابم "شعر" است...!



دل نوشت


مواقعی که دلم می گیره...

خیلی برام لذت بخشِ که ..

یه شعر بلند رو انتخاب کنم

هندزفری تو گوشم..

همراه با آهنگ مورد علاقم..

اونو بنویسم...

یجورایی برام به عنوان آرامبخشِ!

قبلا شعر می گفتم..

ولی الان..

فعلا..

شرایطم برای شعر گفتن مناسب نیست..







 

فردایــــــ من تویـــــی..

نویسنده : Destructive | تاریخ : 09:19 ب.ظ - پنجشنبه 22 بهمن 1394

 




آپلود عکس




امروز به پایان می رسد


از فردا برایم چیزی نگو


من نمی گویم :


فردا روز دیگریست!


فقط می گویم :


تو!


روز دیگری هستی!


تو


فردایی!


همان که باید به خاطرش


زنده بمانم!


"جبران خلیل جبران"





 

من که می دانم!

نویسنده : Destructive | تاریخ : 12:19 ق.ظ - یکشنبه 18 بهمن 1394




آپلود عکس



 همین لحظه ها که در فکری


من برای تو شعر می خوانم..


بین لبخندهای" شیرینت"


یک غمی هست .. من که می دانم!


پی نوشت

وقتی یکی خوشحاله...زود بهش میگیم...وای تو چقدر خوشبختی!! یک لحظه با خودمون

 فکرنمیکنیم...لبخند...همیشه هم به معنای خوشحالی نیست...بعضی اوقات هم برای چوشوندنِ

 غمِ!!




 

گره افتاده در کارم..

نویسنده : Destructive | تاریخ : 01:00 ب.ظ - جمعه 16 بهمن 1394








آپلود عکس








گره افتاده در کارم..



به خود کرده گرفتارم..



به جز در خود فرو رفتن..



چه راهی پیش رو دارم؟







 

جاده ی باران نخورده...

نویسنده : Destructive | تاریخ : 01:37 ب.ظ - پنجشنبه 17 دی 1394





آپلود عکس



 جاده ی

باران نخورده

 

زیر قدم های بی قرار تو 

 

هلاک می شود ،

 

آنگاه که 

 

تردید رفتن

 

باور رسیدن را

 

کودکانه به بازی می گیرد

 

در شب شومی!

 

که ابرها در آغوش غبار گرفته ی آسمان

 

تب کرده اند و می گریند

 

و

 

بن بست نم گرفته،

 

کوچه ها را جار می زند

 

وقتی!

 

واپسین گامهای از نفس افتاده ات

 

تقارن خطوط خاک را!

 

به هم می ریزند

 

در آخرین لحظه ی رسیدن

 

 

 پی نوشت


یه وقتایی انقد از "لحظه های آخر" دلم میگیره که دلم میخواد زمین و زمان رو به هم بزنم....تا اون لحظه


آخریــن لحظه نباشه...




 

بعضی حرفا..

نویسنده : Destructive | تاریخ : 11:56 ق.ظ - شنبه 12 دی 1394





آپلود عکس"



گاهی خیلی خسته میشیم . خسته تر از اون روزایی که هر کسی با هر بهونه ای میشکست مون..

 

خیلی حرفا توی دلم مون جمع میشه . مچاله میشه . چرکینو خونین میشه . حرفایی که باید گفت اما به کی؟ به چی؟ حرفایی

 

 که نه میتونیم بیرون بریزم شون نه میتونیم سنگینیش رو تحمل کنیم..

 

حرفایی که به مرور زمان میشند سرطانی به اسم درد بیدرمون ..اره .... خسته میشیم از حمل این همه حرف . حرفایی که پر

 

 شدند و همیشه اضافه هاش از چشمامون چکه میکنه..

 

حرفایی که..

 

عجب دنیایی داریم ما ! که به ظاهر همه چیز درسته اما از درون هیچیز جای خودش نیست . حرفایی که مثل یه موریانه

 

 میمونند از درون هر روز دارند میخورندمون..

 

اما خداییش کی درک میکنه؟ کی فهمش رو داره؟ یه نگا بکن ببین هر کس درو برته فقط داره شـــعــار میده..

 

خدا کی گفته که بنده من همیشه باید غم داشته باشه؟ کدوم دینی عذاب پیروانشو میخواد توی دو جهانش؟

 

هیچ وقت..........هیچ دینی..

 

گاهی اوقات.......بعضی دردا رو نمیشه به کسی گفت....به قول بوف کور:


((در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و میتراشد. این دردها را نمیشود به کسی اظهار

 کرد، چون عموما عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پیش آمدهای نادر و عجیب بشمارندو اگر کسی

 بگوید یا بنویسد، مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آمیز تلقی بکنند -

زیرا بشر هنوز چاره و دوائی برایش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی بتوسط شراب و خواب مصنوعی بوسیله افیون و مواد

 مخدره است- ولی افسوس که تاثیر این گونه دارو ها موقت است و بجا ی تسکین پس از مدتی بر شدت درد میافزاید.))

"حقیقت نوشت":

خدا هست.... همیشه.... و همه جا....!





 

نخندیدنت..

نویسنده : Destructive | تاریخ : 01:33 ق.ظ - شنبه 12 دی 1394






آپلود عکس







ناراحتی و غمگینی آدم‌هایی که دوستشان دارم، غمگینم می‌کند.


گاهی دلم می‌خواهد گوشه‌های لب‌هایشان را با انگشت‌هایم بالا ببرم


که شاید خنده یادشان بیاید!


این که کاری از دستم بر نمی‌آید و زورم به دنیا نمی‌رسد، تلخ است...


خیلی تلخ.....



پی نوشت:

برای زمینگیر شدن من...


همین "نخندیدنت" کافی بود. . .







 

درخت خشک!

نویسنده : Destructive | تاریخ : 01:08 ق.ظ - سه شنبه 8 دی 1394











نقـش یـــک درخــت خشک را

در زنـدگی بازی میکـنم!

نمیـدانم که بایـد چشم انتظار بهار باشم

یا هیزم شکن پـیــر...!!





 

زخم هایی هست...

نویسنده : Destructive | تاریخ : 12:26 ق.ظ - سه شنبه 8 دی 1394






زندگی من مثل شمع خرده خرده آب می‌شود.

نه !اشتباه می‌کنم...!

مثل یک کنده هیزم تر است که گوشه دیگدان افتاده و به آتش

هیزم‌های دیگر برشته و

ذغال شده،

ولی نه سوخته‌است و نه تر و تازه مانده...

فقط از دود و دم دیگران خفــــــه شده..!

"بوف کور"




 

بادبادک

نویسنده : Destructive | تاریخ : 04:59 ب.ظ - سه شنبه 19 آبان 1394







آپلود عکس




از بادبادک یاد بگیریم!


میدونه زندگیش به یک نخ نازک بنده


ولی!


بازم تو آسمونا میخنده و میرقصه...!!


پی نوشت:

میشه تو اوج سختی هم یه لبخند زد....تا فقط! دل کسایی که دوستشون داریمو خوش کنیم....تا ناراحت نشن...


حقیقت نوشت:

بچه بودم،بادبادک های رنگی،دل خوشیه هرروز و هرشبم بود
خبر نداشتم از دل آدما،چه بی بهونه خنده رو لبم بود..




 

آخرین مطالب

» ??who is the twelve imam ( دوشنبه 30 فروردین 1395 )
» شروع وبلاگ (پست ثابت) ( یکشنبه 8 فروردین 1395 )
» بی فایده بود ( شنبه 22 اسفند 1394 )
» لا به لای دعاهات.....یادت نره.. ( شنبه 8 اسفند 1394 )
» خدای من.. ( سه شنبه 4 اسفند 1394 )
» برای خود...مردی شده ام.. ( سه شنبه 4 اسفند 1394 )
» بیا تا جوانم...بده رخ نشانم...که این زندگانی..وفایی ندارد.. ( جمعه 30 بهمن 1394 )
» این غم انگیز ترین...حالت غمگین شدن است.. ( پنجشنبه 29 بهمن 1394 )
» اذان.. ( پنجشنبه 29 بهمن 1394 )
» میان خنده.. ( چهارشنبه 28 بهمن 1394 )
» شعر.. ( سه شنبه 27 بهمن 1394 )
» فردایــــــ من تویـــــی.. ( پنجشنبه 22 بهمن 1394 )
» من که می دانم! ( یکشنبه 18 بهمن 1394 )
» گره افتاده در کارم.. ( جمعه 16 بهمن 1394 )
» جاده ی باران نخورده... ( پنجشنبه 17 دی 1394 )
 
صفحات سایت: [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ]